آشنای دلم

چه حکایت عجیبی داری برایم ؛

بعد از عاشقانه های همه ی سالها ،

نمی گویم روز ها و شب ها!

بودن تو  ِ بی تاب دیدار تو  ِ بی تکرار بودن تو ...

نمی گویم آشنای غریبه

که آشنای دلم

یک جرعه مانده تا ....

مست چشمان کودکانه ات شوم !

/ 0 نظر / 4 بازدید